مصطفی نیک‌نژاد
مصطفی نیک نژادی
مصطفی نیک‌نژاد


۳خرداد ۱۳۶۶

شهید جهادگر مصطفی نیک نژاد
نام پدر:
تاریخ تولد: 1 فروردین 1325
محل تولد: اصفهان
رشته تحصیلی : تکنولوژی آموزشی
نام دانشگاه : صنعتی اصفهان
تاریخ شهادت: 3 خرداد 1366
محل شهادت :
عملیات:

 

زندگی نامه شهید

شهیدمصطفی نیک نژاد در سال 1325 در اصفهان به دنیا آمد. وی از ابتدای نوجوانی فردی  فعال و زرنگ و باهوش بود. دوره دبیرستان خود را در رشته ادبی به پایان رساند و از طریق کنکور وارد دانشگاه اصفهان در رشته زبان های خارجی شد. پس از اتمام این دوره و گرفتن لیسانس به دوره افسری وظیفه رفته و از همین دوره بود که فعالیت های سیاسی او به طور علنی آغاز شد.

وی در این مدت یک سال و نیم که به طور مستمر در پایگاه وحدتیه دزفول بود همواره در راه احقاق حقوق سربازان و آگاهی دادن به آن ها از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید و در این مدت نیز از طرف مقامات پادگان چندین بار مورد مؤاخذه قرار گرفت.

در این مرحله وی فنون و تاکتیک ها و طرز کار وسایل نظامی را خیلی خوب یاد گرفته بود و پس از اتمام این دوره با توجه به این که مصطفی به شغل معلمی اهمیت فراوانی می داد و خود نیز همواره در خانه و کوچه معلم و راه گشای مشکلات دوستان خود بود به عنوان دبیر زبان و انشا در دبیرستان های الیگودرز مشغول فعالیت شد. در این جا وی همواره در کنار درس، عمده فعالیت خود را در آگاهی دادن به بچه های الیگودرز و نشان دادن راه فلاح و هم چنین مفاسد دودمان کثیف پهلوی می گذراند.

او اگر چه یک معلم بود، ولی هیچ گاه از نظر برخورد در کلاس ها، توقعی را بر خود قائل نبود و مثل یک شاگرد کلاس و یک برادر برای بچه ها بود. خیلی مواقع بچه ها را به خانه خود دعوت می کرد و مثل یک هم درد با آن ها در مورد مسائل اجتماع و منطقه به گفتگو می نشست.

همه ی فعالیت های او و سایر دوستان وی بود که بر روی جو الیگودرز تأثیر به سزایی گذاشته بود و ساواک از این جریان به وحشت افتاده و در یکی از شب های زمستان 1353 در حالی که آن ها جلسه ای در منزل یکی از دوستان خود داشتند، ساواک به آن جا حمله برد و تمام شرکت کنندگان جلسه را دستگیر کرد و مصطفی را شبانه به زندان کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری، منتقل کردند و حدود چندین ماه در این زندان زیر انواع شکنجه های ضد انسانی به سر می برد و بالاخره بعد از پنج ماه آزاد گردید.

وصیت نامه شهید

……..

 

دست نوشته های شهید

((نامه شهید به امام حسین علیه السلام

 سلام، لبیک یا اباعبدا…

ای معنی انسانیت در زمین و زمان، ای که به ما درس دادی و چه درسی. درس خوب زیستن و خوب مردن. ای نور، ای روشنی، ای چراغ فروزان بر مناره تاریخ همه عصرها و همه نسل ها، امت تو و شاگردان مکتب تو از نزدیک به تو لبیک می گویند. مگر نه این است که تو بودی که ما را با حرکت کمالی خود درس انسان بودن و انسانی زیستن و انسانی مردن آموختی. آری ما آموختیم درس تو را و به سویت حرکت کردیم تا به پابوست بیاییم. اگر جسممان نرسید روحمان را به سوی خود بخوان که به تو مشتاقانه می نگریم و از تو می خواهیم که ما را به شاگردی خود قبول کرده و نزد پروردگار توانا شفاعت نمایی.

آقا امام حسین از خدا بخواه که ما را یاری کند و در این مأموریت سهمگین به ما صبر عنایت بفرماید. حسین بن علی، ای پسر علی، ای که در کربلایی و بوی مشکین مرقدت فضا را برای عاشقان تو مشک آگین نموده است، به ما و ملت ما نظر کن. ببین که چگونه ستمدیدگان تاریخ و شلاق خوردگان زمین و زمان با زور در زیر چکمه های اهریمنان زمان له می شوند. یک دم بنگر و ببین که چگونه تنها فرزندان خانواده های مسکین از همه چیز خود برای راه تو می گذرند و به میدان و صحنه تاریخ ساز انقلاب ما می آیند.

ای حسین، ببین که ملت زجر کشیده ما چگونه بعد از هزاران سال اسارت و بردگی دادن به زورمندان و زرمندان مورد هجوم همه جانیان تاریخ قرار گرفته اند. ای حسین، چگونه است که صحنه کارزار تو باز تکرار می شود و حسینیان با یزیدیان با هم به نبرد بر می خیزند و این چنین خون آلود و دردناک پیروان تو، معلم انسان ها، به خاک و خون می غلتند.

امام حسین ما به تو قول می دهیم که در این نبرد، هر چند خونین است و هر چند طاقت شکن و مصیبت بار و خانمان برانداز، تو را رها نخواهیم کرد. به تو قول می دهیم که تا آخر آخر با تو بایستیم و تقاص خون تو را از همه یزیدان تاریخ بگیریم.

حسین جان، ما خوب یاد گرفته ایم که تو را لبیک بگوییم و از تو و از راه تو با جان دفاع کنیم. این ادعا نیست، حقیقت است. ببین در جبهه ها چه می گذرد، ببین مردم ما چگونه چون سرو ایستاده اند و چون کوه مقاومند و چون دریا خروشان.

لبیک یا حسین لبیک

والسلام…))

امام و شهدا

من در میان شما باشم یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می كنم كه نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد، نگذارید پیش كسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.

تا آسمان عشق

انقلابى که اگر شکرش را نگوییم ،کفرش راگفته ایم و اگر در جهتش گام برنداریم ناگزیر بر ضد آن عمل نموده ایم. رفتارمان با گروگانها بقدرى خوب و اسلامى بود که روزى یکى از گروگانها گفته بود من فراموش کرده ام گروگان هستم.

ادب عاشقی

ضعف مرا به حساب انقلاب و مکتب من نگذارید، اين جمله با همه حرف می زد… نصب كرده بود پشت ميزش خيلي مواظب بود خلاف زير دستانش را كسي به نام انقلاب نگذارد از انقلاب براي خودش مايه نمي گذاشت هيچ وقت. |منبع : منبرك|

دبیرخانه شهدای دانشجو
تعداد شهدا
۲۴۵۳ شهید
نظرات
بایگانی نظرات

Printed from: http://shahidedanesh.ir/482/

Scan to visit this page: